دوستت دارم
اما اون چیزی که تو دلمه بگم ۲ کلمه است:
بی معنا
زندگی"عشق"اسارت همه بی معنا بود
التماس
بازی ادما
ولی با اونا به جایی نمی رسی
قلب
تمام هستی ام یک قلب پاک است
که ان را زیر پایت می گذارم
شعر عاشقونه
گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست
گاهی دل آنقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره
یه حرف خیلی ساده هم گاهی چه قدر غم میاره
خیانت
اگر رزق تقسيم شده است حرص چرا
اگر دنيا فريبنده است اعتماد به آن چرا
اگر بهشت حق است تظاهر به ايمان چرا
اگر قبر حق است ساختمانهاي مجلل چرا
اگر جهنم حق است اين همه ناحق چرا
اگر حساب حق است جمع مال چرا
اگر قيامتي هست خيانت چرا؟؟؟
وقتی تو نیستی
مهتاب می خوام برای چی وقتی تو نیستی تو شبم
اسما برام غریبه اند اسم توئه روی لبم
وقتی که با من نباشی دریا قشنگی نداره
رنگین کمون آسمون راهای رنگی نداره
خورشید و لازم ندارم نور نگاه تو بسه
که هر طلوع و هرغروب اندازه ی یک نفسه
سفر چه بی معنی میشه وقتی تو نیستی همسفر
حالا که همرام نمی یای قلبمو با خودت ببر
سکوت جاده و شب و بدون تو دوست ندارم
گوش ماهی های ساحل و به یاد تو جا میذارم
تو
عاشق عاشق تر
نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه
فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم
عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش
حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي
سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي
باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته
بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از
رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت
گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو
به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري
گفتم كه تو مي دوني،سرخاك
تو مي ميرم ، ولي
تا لحظه مردن
نمي گيرم
دل از
بگذر از نی
ناله های نی از ان نی زن است ناله های من همه مال من است
شقه"شقه سینه می خواهی اگر من خودم دارم مرو جای دگر
این منم که رشته هایم پنبه شد جمعه هایم ناگهان یکشنبه شد
چند ساعت"ساعتم افتاد عقب پاک قاطی شد سحر با نیمه شب
یک شبه انگار بگرفتم مرض صبح فردایش زبانم شد عوض
من که با ان لهجه و ان فارسی ان چنان خو کرده بودم سال سی
من که بودم ان همه حاظر جواب من که بودم نکته ها را فوت اب
من که با شیرین زبانی های خویش کار خود در هر کجا بردم به پیش
اخر عمری چو طفلی تازه سال از سخن افتاده بودم لال"لال
در گرامر همچنان سردر گمم مثل شاگرد کلاس دومم
بگذر از نی من حکایت می کنم وز جدایی ها شکایت می کنم
نی کجا این نکته ها اموخته نی کجا داند نیستان سوخته
نی کجا از فتنه های غرب و شرق داغ بر دل دارد و اتش به فرق
بشنو از من بهترین راوی منم راست خواهی هم نی وهم نی زنم
من چه بد کردم که بستم کوله بار کردم از شهرو دیار خود فرار
کاش می ماندم در ان محنت سرا تا بسوزانند در اتش مرا
تنها گذاشتن
دیدی اخرش منو دیوونه کرد واسه رفتن همین و بهونه کرد
دیدی اون وعده هایی که رنگی بود تمومش واسه قشنگی بود
دیدی اون که دلمو بهش دادم رفت و از چشمای نازش افتادم
دیدی اونی که می گفت مال منه دم اخر نیومد سر بزنه
دیدی خط زد اسممو از دفترش رفت و اسفند نزدم دور سرش
دیدی اون نخواست برم به بدرقش دیدی که باختم توی مسابقش
دیدی مهربونی ها رو زد کنار رفت و چشمامو گذاشت تو انتظار
دیدی رفت گذاشت به پای سرنوشت گفت شاید ببینمت توی بهشت
دیدی رفت بدون هیچ سر و صدا ولی من سپردمش دست خدا
دیدی با دل اینو در میون نذاشت رفت و از خاطره ها نشون نذاشت
دیدی اخرش منو نظر زدن تو سر این دل در به در زدن
دیدی اخرش منو تنها گذاشت تشنه رو تو حسرت دریا گذاشت
دیدی حتی اون نگفت میره کجا چه بده رسم های دنیای ما
دیدی خواستمش منو نخواست اینم از بازی های دنیای ماست
حالا.حالا چند روزی بدون اون چشم من خیره شده به اسمون
امون از عاشقیای چند روزه که فقط یکی تو شعرش می سوزه
چه کنم خدا پشیمونش کنه یا که مثل من پریشونش کنه
رفت و دیگه نمیاد به شهر ما بهتره بسپارمش دست خدا
مرگ عاشقانه
زندگی
اشنایی
جدایی "بی وفایی " رنج دوری همه باشند گناه اشنایی
عشق امدنی است نه اموختنی
خوبی